تبليغاتX
::. ريحانه ي عشق .::

صفحه نخست | آرشيو مطالب | ارتباط با ما | آر اس اس | طراح قالب

حضرت زهرا(س)

منوي اصلي

:: صفحه نخست

:: آرشيو مطالب

:: ارتباط با ما

::

:: آر اس اس

:: طراح قالب


موضوعات

:: ::.ازدواج.::
:: ::. متن وصیتنامه حضرت زهرا (س).::
:: ::.دلنوشته.::
:: ::.معرفی اسامی حضرت زهرا(س).::
:: ::. مقالات فاطمی .::
:: ::.ولادت و دوران كودكي.::
:: ::.ازدواج فاطمه(س).::
:: ::.شخصيت معنوي فاطمه(س).::
:: ::.مهر و محبّت پيامبر(ص)و ايمان وعبادت فاطمه(س).::
:: ::.شهادت.::
:: ::.کرامات حضرت فاطمه(س)
:: ::.ارزش صلوات بر حضرت فاطمه(س).::
:: ::.نحوه توسل به حضرت زهرا(س).::
:: ::.اشعار فاطمی.::

سايت هاي همکار


آمار و نويسندگان





درباره


پيوند هاي روزانه

:: ::مداحی(5)
:: ::مداحی(4)
:: :: مداحی(3)
:: ::مداحی(2)
:: ::مداحی(1)
:: ::موسیقی وبلاگ
تمام لينکها

لوگوی ما






لوگوی همکاران

::. ريحانه ي عشق .::


آرشيو ماهانه

:: تیر 1390
:: خرداد 1390
:: مهر 1389
:: خرداد 1389
:: اردیبهشت 1389
:: آبان 1388
:: تیر 1388
:: خرداد 1388
:: مرداد 1387
:: تیر 1387

تبليغات





:: نقش حجاب در تکامل زن از منظر رهبر معظم انقلاب


رعایت حجاب و حفظ عفاف به عنوان یک امر ارزشی در مکتب مقدس اسلام، مورد توجه قرار گرفته است. زن می تواند جایگاه و شان واقعی خود را در پناه عفاف بیابد و درجات متعالی را بپیماید.

اهمیت عفاف و حجاب به مثابه ارزش و شان حقیقی زن می باشد. رهبر معظم انقلاب در اهمیت عفاف چنین می فرمایند: هر حرکتی که برای دفاع از زنان انجام می گیرد، باید رکن اصلی آن رعایت عفاف زن باشد. نباید بگذارند عفت زن که مهمترین عنصر برای شخصیت است مورد بی اعتنایی قرار بگیرد. حجاب، مقدمه ی حفظ عفاف می باشد . ایشان در مفهوم و اهمیت حجاب چنین می فرمایند : باید مسائل ارزشی اسلام در جامعه ما احیاء بشود. مساله ی حجاب مساله ای که اگر چه مقدمه ای است برای چیزهای بالاتر، اما خود یک مساله ی ارزشی است . در اسلام حجابی بین زن و مرد وجود دارد ، این را نمی شود منکر شد. این حجاب هست ؛ این هم طبق حکمتی است که واقعاً صحیح این حجاب باشد. این که بگویند چناچه زن و مرد در اتاقی هستند که پرده کشیده و دربسته است ، حرام است ؛ یک معنای عمیق و حکیمانه دارد، این درست است. همه به عنوان یک مرد و یک زن ، به خودشان که مراجعه کنند، تصدیق می کنند که این حکم ، حکم درستی است. کسی نمی تواند انکار بکند و بگوید این حکم ، حکم درستی نیست . این که می گویند زن آرایش کرده و با زینت جلوی مردها و در مجامع مردها ظاهر نشود، حکم درستی است . اسلام معتقد است که مرد و زن باید یک مرزبندی میان خودشان در همه جا در خیابان ، در اداره، در تجارتخانه داشته باشند. میان زن و مرد مسلمان ، حجاب و مرزی تعیین شده است . اختلاط و امتزاج زن و مرد ، مثل اختلاط و امتزاج مردان با هم و زنان با هم نیست . این را باید رعایت کنند. هم مرد باید رعایت کند و هم زن باید رعایت کند . مساله ی حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قید و شرط زن و مرد در جامعه است این اختلاط ، به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد به خصوص به ضرر زن است[...]

عفاف عامل تکامل زن

شناخت عفاف و حجاب با توجه به کارکردها و آثار آن امکان پذیر می باشد . با توجه به این که زن در سه حوزه می تواند حضور یابد و راه تکاملی خویش را بپیماید، حجاب در تکامل بخشی زن موثر است . بنابراین حجاب در سه قلمرو دارای کارکرد مثبت می باشد .

اینها عبارتند از : 1- تکامل انسانی 2- تکامل اجتماعی  3- تکامل خانوادگی

1-قلمرو انسانی

ایشان در مورد تکامل انسانی انسان ، با توجه به هدف آفرینش و فضایل انسانی چنین می گویند : هدف از آفرینش هر فرد انسان ، عبارت از همان هدف آفرینش بشریت است ، یعنی رسیدن به کمال بشری و بهره بردن از بیشترین فضایلی که یک انسان می تواند به آن فضایل آراسته بشود. فرقی هم بین زن و مرد نیست . باید گوهر انسانی در زن و مرد رشد پیدا کند ؛ این مساله ی ارزشی است . (در خصوص) قلمرو تکامل انسانی ، نظر اسلام این است که «ان المسلمین و المسلمات والمومنینو المومنات والقانتین والقانتات و الصادقین والصادقات و الصابرین و الصابرات والخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات  والصائمین والصائمات والحافظین فروجهم و الحافضات والذاکرین الله کثیراً و الذاکرات – ده صفت اساسی مرد و زن ، بدون هیچ گونه تمایزی اعدالله لهم مغفره و اجرا عظیما »

فرض کنید در این زمینه ، نظر اسلام را بجوییم و تبیین کنیم . هویت اسلامی این است که زن در عین این که هویت و خصوصیت زنانه ی خود را حفظ می کند که طبیعت و فطرت است و برای هر جنسی خصوصیات آن جنس ارزشی است – یعنی آن احساسات رقیق را ، عواطف جوشان را ، آن مهر و محبت را ، آن وقت را ، آن صفا و و درخشندگی زنانه را ، برای خود حفظ می کند، در عین حال ، هم باید در میدان ارزش های معنوی مثل علم ، عبادت ، تقرب به خدا ، معرفت الهی و سر وادی های عرفانی پیشروی کند.

حال  که روشن شد رشد فضایل انسانی و ارزش های معنوی ، یکی از محورهای مهم تکامل زن می باشد و شان حقیقی زن را نشان می دهد، لازم است به نقش حجاب درتقویت تکامل انسانی زن گوشزد نماییم . زن ، به واسطه حجاب می تواند عفت و پاکدامنی خود را حفظ نماید و با تقویت عفت و پاکدامنی ، با نفسانیت خود مبارزه نماید و اراده خود را در راه کسب علم و تقوی و معرفت الهی به کار گیرد و در پی انجام عبادت و تقرب به خداوند باشد. در واقع با حفظ حجاب و حریم ها که صورت ظاهری است نفس خود را که صورت باطنی دارد تمرین می دهد تا در پی ارزش های معنوی و الهی باشد و نهاد فطری خود را پرورش دهد و غریزه جنسی خود را که بعد حیوانی دارد تا حدی و در جایی میدان می دهد که ابعاد انسانی او رونق یابد . بی توجهی به عفاف و حجاب ، باعث عنان گسیختگی نفس و آلودگی های آن می گردد ، چرا که نفس سرکشی و طاغی ، فقط به دنبال اشباع امیال خود می باشد و امکان و اراده برای سیر الی الله و کسب فضایل اخلاقی و تکامل روحی و فکری از بین می رود . رهبر معظم انقلاب در این زمینه چنین می فرمایند : ما که روی حجاب این قدر مقیدیم ، به خاطر این است که حفظ حجاب به زن کمک می کند تا بتواند به آن رتبه ی معنوی عالی خود برسد و دچار آن لغزشگاه های بسیار لغزنده یی که سر راهش قرار داده اند نشود.

2-قلمرو و تکامل اجتماعی

 رهبر معظم انقلاب ، قلمرو دوم حضور زن را حضور اجتماعی بیان می کنند که در واقع باعث تکامل زن در بعد اجتماعی می شود. ایشان در این زمینه چنین می فرمایند : قلمرو دوم حضور اجتماعی زن فعالیت های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و نظیر آن یعنی حضور زن در جامعه است ، در این زمینه هم ، نظر اسلام را تبیین می کنیم . ایشان در خصوص اهمیت و ضرورت حضور اجتماعی زن چنین می فرمایند : این که می فرماید : «من اصبح و لم یتهم بامور المسلمین فلیس بمسلم » مخصوص مردان نیست ، زنان هم باید به امور مسلمانان و جامعه اسلامی و امور جهان اسلام و همه ی مسایلی که در دنیا می گذرد ، احساس مسئولیت کنند و اهتمام نمایند ؛ چون وظیفه ی اسلامی است .

ایشان در تایید حضور اجتماعی زن ، به تکه های تاریخی صدراسلام اشاره می کنند ، فاطمه ی زهرا (س) خود الگویی است که چه در دوران کودکی و چه بعد از هجرت پیغمبر به مدینه ، در داخل مدینه ، در همه قضایای عمومی آن روز پدرش که مرکز همه ی حوادث سیاسی اجتماعی بود، حضور داشت و این نشان دهنده ی نقش زن در نظام اسلامی است . البته فاطمه الزهرا (س) قله ی این فضایل است . زنان برجسته ی دیگری هم در صدر اسلام بودند ، با معرفت ، باخرد ، با علم و حاضر در میدان های جنگ ؛ حتی تعدادی که نیروی بدنی داشتند ، حاضر در میدان دلاوری در جنگ ؛ شمشیر زنی و سربازی هم می شدند. همچنین ایشان در مورد اهمیت و ضرورت حضور اجتماعی زن در عرصه انقلاب اسلامی چنین می فرمایند: امام خمینی (ره) فرمودند ، درست هم فرمودند : اگر زنان در این نهضت همکاری نمی کردند، انقلاب هم پیروز نمی شد ما در جریان انقلاب شاهد بودیم که زن در در کشور ما ، سرباز خط مقدم انقلاب شد . اگر زن ها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب را نمی پذیرفتند و به آن باور نداشتند ، مطمئناً این انقلاب واقع نمی شد در جای دیگر می فرمایند: عرصه ی دوم ، عرصه ی فعالیت های اجتماعی است ؛ اعم از فعالیت های اقتصادی ، فعالیت سیاسی ، فعالیت اجتماعی به معنای خاص ، فعالیت علمی ، درس خواندن ، درس گفتن ، تلاش کردن در راه خدا، مجاهدت کردن و همه ی میدان های زندگی در صحن جامعه . در عرصه ی مسائل اجتماعی و سیاسی و ایستادگی و صبر و مقاومت حضور سیاسی و خواست سیاسی و درک و هوش سیاسی ، شناخت کشور خود ، شناخت آینده ی خود،شناخت هدف های ملی و بزرگ و اهداف اسلامی دشمن ، شناخت روش های دشمن باید روز به روز پیشرفت کند.در میدان های سیاسی نیز ، ما خانم هایی را دیده ایم و می بینیم که دارای قدرت تحلیل و سخنوری هستند و برای پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی آماده اند . رهبر معظم انقلاب ، با تاسی از دیدگاه اسلام و تکیه بر مصادیق صدر اسلام ، حضور اجتماعی زن را منوط و مشروط به حفظ حجاب و عفاف می دانند.

در صدراسلام ، زن در میدان جنگ ، علاوه بر بستن زخم مجروحان که این کار بیشتر بر عهده ی زنان بود حتی گاهی با نقاب در میدان جنگ و رزم های دشوار آن روز ، شمشیر می زد. در عین حال در داخل خانه ، فرزندان خود را هم در آغوش می گرفت ، تربیت اسلامی هم می کرد ، حجاب خود را هم حفظ می کرد ؛ چون این ها منافاتی با هم ندارند. خواهر و همسر بعضی از ائمه ، یا همسران پیغمبر ، در میدان های گوناگون علمی ، فرهنگی ، سیاسی ، مبارزاتی ، انقلابی و نظامی وارد شدند . توجه کردید! هیچ مانعی از حضور زن در هیچ یک از این میدان ها نیست ؛ اما حجاب وجود دارد . آن را رعایت کنید و وارد این میدان های مبارزه بشوید . فعالیت زنان در عرصه ی اجتماعی،فعالیتی کاملا مباح و روا و مطلوب و مجاز است که با حفظ حدود اسلامی ، می توانند انجام دهند و نیمی از نیروی فعال جامعه را به جامعه تقدیم کنند و به شرط رعایت عفت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد . در جامعه اسلامی میدان برای زن و مرد باز است . پس ( باید توجه داشت ) حجاب ، به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت های سیاسی و اجتماعی و علمی نیست .ایشان به چند مورد از دلایل و حکمت های اهمیت و ضرورت حجاب و عفاف اشاره می کنند :

 الف – حفظ تعالی و تکریم شخصیت زن از چشم دیگران : عفت در زن ، وسیله ای برای تعالی و تکریم شخصیت زن در چشم دیگران است ، حتی در چشم خود مردان شهوتران و بی بند و بار عفت زن ، مایه احترام و شخصیت اوست.

ب- حفظ عفاف زن :

این مساله حجاب و محرم و نامحرم و نگاه کردن ، همه ی این ها به خاطر آن است که این قضیه ی عفاف در این بین سالم نگه داشته بشود . اسلام به مساله ی عفاف زن اهمیت می دهد . البته عفاف مرد هم مهم است . عفاف مخصوص زنان نیست ، مردان هم باید عفیف باشند، منتها چون در جامعه مرد به خاطر قدرت جسمانی و برتری جسمانی ، می تواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، لذا روی عفت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است . شما الان هم که در دنیا نگاه کنید ، می بینید که یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب ، به خصوص در کشور ایالات متحده آمریکا ، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان به عفت زن تعدی و تجاوز می کنند، آمارهای منتشر شده از سوی مقامات رسمی آمریکا واقعاً وحشت انگیز است . وقتی بی اعتنایی کردند ، قضیه به کجا می رسد. هر شش ثانیه ، یک تجاوز به عنف بر خلاف تمایل زن ، مرد زور گو ، ظالم ، بی بند و بار ، بی عفت بتواند به حریم عفت زن تعدی و تجاوز بکند. اسلام این ها را ملاحظه می کند. این مساله ی حجاب که این همه مورد توجه اسلام است ، به خاطر این هاست .

ج- حفظ امنیت اجتماعی برای زنان و مردان به منظور انجام مسئولیت های اجتماعی آنها :

با حجاب زن مسلمان ، هم خود زن مسلمان امنیت پیدا می کند و هم مردان مسلمان امنیت پیدا می کنند. آن جایی که حجاب را از زنان دور می کنند، در درجه ی اول ، امنیت از خود زن و درجه ی بعد ، از مردان و جوانان گرفته خواهد شد. برای این که محیط سالم و دارای امنیت باشد، زن بتواند کار خود را در جامعه انجام بدهد، مرد هم بتواند مسئولیت های خود را انجام بدهد، اسلام حجاب را معین کرده است .

3- قلمرو تکامل خانوادگی زن علاوه بر حضور در عرصه های اجتماعی ، در خانواده ی خود نیز نقش تربیتی و سازنده ای را ایفا می کند که این حضور اهمیت ویژه ای دارد . زن در این جایگاه می تواند الفبای عفاف را به فرزندان خود برای حضور سالم در فعالیت های اجتماعی آموزش دهد و با رفتار اجتماعی خود، الگوی صحیحی از عفاف را به اعضای خانواده ارائه نماید. زن با حفظ حجاب و عفاف در محیط جامعه می تواند راه رشد و پیشرفت را در ابعاد انسانی و اجتماعی طی کند و به عنوان یک عنصر مفید و مثبت در تربیت خانواده نقش آفرینی کند.

زن عفیف و نجیب می تواند فرزندان شایسته و سالم تربیت کند. زن با حفظ حدود شرعی ، جلوگیری از بی بند و باری و عنان گسیختگی نفس و تکریم شخصیت اجتماعی خود می تواند فضای سالم را در خانواده به وجود آورد و عزت نفس و کرامت انسانی را به فرزندانش القاء نمایند.

رهبر معظم انقلاب  در زمینه نقش موثر و مفید زن در عایله در خانواده است . نظر اسلام را در این مورد نیز تبیین می کنیم .از همه ی کارهای زن مهم تر، تربیت فرزندان و تقویت روحی شوهران برای ورود در میدان های بزرگ است زن در زمینه ی ایجاد عدل و انصاف و محیط آرامش و سکونت در داخل خانواده باید پیشرفت کند.

از جمله نقش سازنده زن  را در تربیت و تشجیع همسر و فرزندان خود برای میدان جنگ و جهاد در دفاع مقدس هشت ساله می دانند. مادران در دوران انقلاب و در جنگ تحمیلی ، فرزندان خود را به سربازان جانباز و شجاع در راه اسلام و مسلمین تبدیل کردند و همسران در دوران انقلاب و دوران جنگ تحمیلی ، شوهران خود را به انسان هایی مقاوم و مستحکم مبدل ساختند. اگر مادران شهدا و هسران شهدا بی صبری نشان می دادند ، شوق جهاد در راه خدا و شهادت در دل مردها می خشکید و این جور نمی جوشیدند؛ این جور به جامعه طراوت نمی داد. با توجه به نقش زن در تربیت و تکامل خانواده لازم است زن (و حتی مرد) به منظور استحکام خانواده، به حدود شرعی پایبند باشند رهبر معظم انقلاب چنین می فرمایند : مردی که می تواند آزادانه در جامعه اطفای شهوت بکند ، زنی که می تواند بدون هیچ ایراد و اشکالی در جامعه با مردان گوناگون تماس داشته باشد ، این ها در خانواده ، نه یک شوهر خوب و نه یک همسر خوب و زن خوب خواهند بود؛ لذا بساط خانواده متلاشی می شود .

فرهنگ غربی در مورد زن و بی بند و باری و به ابتذال کشاندن زنان آن مناطق موجب شده است که خانواده سست بشود؛ بینان خانواده متزلزل بشود ؛ زن و مرد در داخل خانواده خیانت به یکدیگر برایشان خیلی مهم برشمرده نشود.

حسن ختام

یکی از نشانه های مرد سالاری غربی ها همین است که زن را برای مرد می خواهند؛ لذا می گویند زن آرایش کند، تا مرد التذاذ ببرد! این مرد سالاری است ، این آزادی زن نیست ، این در حقیقت آزادی مرد است می خواهند مرد آزاد باشد ، حتی برای التذاذ بصری ؛ لذا زن را به کشف حجاب و آرایش و تبرج در مقابل مرد تشویق می کنند. آنچه که در ایران اسلامی در مقایسه با فرهنگ غرب مورد توجه قرار گرفته است ، مقابله با ابتذال و بی بند و باری است . رهبر معظم انقلاب در این زمینه چنین می فرمایند: زن های ایرانی ، به خصوص کسانی که در رشته های گوناگون دانش و در چارچوب اسلام و احکام اسلامی و مهم تر از همه ، مساله حجاب ، توانسته اند حرکت بکنند، بایستی به زنان و دختران و دانشجویان زن دنیا عملاً تفهیم کنند که علم به معنای بی بند و باری نیست و لازمه ی تحصیل علم ، بی قیدی نسبت به موازین اخلاقی در مورد معاشرت زن و مرد نیست ؛ بلکه می توان با رعایت کامل این موازین ، علم را هم تحصیل کرد و به جاهای بالایی رسید و وجود شما می تواند به عنوان یک نمونه از پیام جهانی اسلام نشان داده بشود. بدیهی است درد زنان جامعه ی ما ، کمبود آزادی به معنای بی بند و باری نیست . با توجه به این که بی بند و باری خود مانع ظهور شخصیت حقیقی ، کرامت انسانی و شکوفایی استعدادهای زنان می باشد . باید موانع و محدودیت های دیگری را که بعد فرهنگی و اجتماعی دارد، جست و جو نمود. ایشان در این باره چنین می فرمایند : زن در همه جوامع از جمله در جامعه ما دچار ستم و دچار کمبودهایی است که بر او تحمیل می شود؛ اما این کمبود ؛ کمبود آزادی به معنای بی بند و باری نیست ؛ این کمبود، کمبود میدان ها و فرصت ها برای علم و معرفت و تربیت و اخلاق و پیشرفت و شکوفایی استعدادهاست ؛ این را باید تامین و جست و جو کرد . بالاخره ایشان  از یک سو در خصوص احتراز از ابتذال و بی بند و باری هشدار می دهند : مبادا چنان که در افراد سطحی و غافل دیده شده است ، نسل انقلابی و زنان مومن ، دوباره روی به مصرف و تجمل های پوچ و گرایش های غیر انقلابی بیاورند یا رسم جاهلی اختلاط بی پروا را دوباره زنده کنند... از سوی دیگر بر احقاق حقوق انسانی ، شکوفایی استعدادها و تکامل انسانی زنان در جامعه تاکید دارند : زن در جامعه ، اولاً به حق انسانی و حقیقی خود برسد ، ثانیاً استعدادهای او شکوفا بشود و رشد حقیقی و انسانی پیدا کند و در نهایت به تکامل انسانی نایل بشود؛ زن در جامعه به صورت انسان کامل در بیاید؛ انسانی که می تواند به پیشرفت بشریت و جامعه خود کمک کند و در محدوده ی توانایی های خود ، دنیا را به بهشت برین و زیبایی مبدل کند.


نوشته شده توسط محمد صالحي در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390


:: حجاب ميوه عفاف


حجاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب، بدحجابي ثمره عدم معرفت و شناخت حقيقي جايگاه زن در هستي است.

فلسفه حجاب را به گونه‌اي صريح مي‌بينيم و در‌مي‌يابيم كه احترام و حرمت زن، فلسفه حقيقي و يا يكي از فلسفه‌هاي حجاب است به‌راستي اگر معرفت انسان به شريعت و تعاليم ديني افزايش يابد و قرآن را كه آيين‌نامه سعادت و كمال بشر است درك كند، به عظمت حجاب پي مي‌برد.

حفظ چشم، گوش، قلب و تمام اعضا و جوارح از هرگونه خطا و گناه، عفاف است كه حاصل اين عفت و حجاب دروني، پوشش ظاهري است يعني اينكه حجاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب.

جامعه بشري هنگامي مي‌تواند نسبت به مسئله زن و رابطه زن و مرد، سلامت و كمال مطلوب خود را پيدا كند كه ديدگاه‌هاي اسلام را بدون كم و زياد و بدون افراط و تفريط درك كند و بتواند آن را ارائه دهد. 

اسلام مي‌خواهد كه رشد فكري، اجتماعي، سياسي، علمي و بالاتر از همه فضيلتي و معنوي زنان و حتي مردان به حد اعلا برسد و وجودشان براي جامعه و خانواده بشري فايده و ثمره داشته باشد و تمام تعاليم اسلام از جمله مسئله حجاب نيز بر همين اساس است. 

مسئله حجاب به معناي منزوي كردن زن نيست بلكه به معناي جلوگيري از اختلاط و آميزش بي‌قيد و شرط زن و مرد در جامعه است و اين اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد به ويژه زن است.

حجاب به هيچ‌وجه مزاحم و مانع فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي و علمي نيست و حجاب در گفتار، حجاب چشم و حجاب رفتاري نيز از انوع حجاب‌هايي هستند كه در بيش از 10 آيه شريفه قرآن كريم بر آنها تاكيد شده است.


نوشته شده توسط محمد صالحي در شنبه یازدهم تیر 1390


:: سيره و ديدگاه حضرت زينب كبري (عليها سلام) نسبت به مسئله حجاب

سيره و ديدگاه حضرت زينب كبري (عليها سلام) نسبت به مسئله حجاب

از آنجا كه ترييت و فرهنگ و وراثت و اكتساب ، همه و همه در شكل گيري شخصيت انسان تاثير تام دارند، فرزند حضرت زهرا(س)، زينب كبري(س) كه  در اين خانه و تحت تربيت شيوه هاي حضرت زهرا(س) وحضرت علي(ع) قرار گرفته بود، دقيقا پيروي و الگو از آن دو معصوم را در سيره و اخلاق پيش گرفت و دقيقا در همين راستا شيوه حضرتش در مساله حجاب و حضرت (س) در اهميت حجاب و مساله عفاف زن همانقدر كه حضرت زهرا(س) تكيه داشت ، سفارش نمود ولي از آنجا كه در متون روايي ما و آثار تاريخي راجع به حضرت زينب(س) به جنبه هاي مبارزاتي آن حضرت اشاره بيشتري شده چه بسا مطالب و و فرمايشات آن عزيز در ارتباط  با حجاب منقول نگشته است اما همان مطلب كم و گفته هاي جسته و گريخته اي كه با تتبع زياد از گوشه و كنار بدست مي آيد، دلالت تامي بر مسئله دارد كه براي نمونه به يكي دو مورد اشاره ميكنيم:

فرازي از خطبه حضرت زينب (س) در مجلس يزيد :

«« امن العدل يا بن الطلقا تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتك ستورهن و ابديت وجوهن تحدوبهن الاعدا من بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد والدني و الشريف ليس معهن من حماتهن حمي و الا من رجالهن  وليو كيف ترتجي مراقبه ابن من لفظ فوه اكباد الازكيا و نبت لحمه بدما الشهدا و كيف يستبطي بغضنا اهل البيت من نظر الينا بالشنف و الشنان و الاحن  والاضغان ثم تقول غير متاثم و لا مستغطم»».لا هلو و استهلوا فرحا ثم قالوا يا يزيد لاتشل. (1)

آيا از طريق عدالت است كه اي پسر آزاد شدگان كه ( زنان و كنيزان خود را در پس پرده داري و دختران رسول خدا را چون اسيران شهر به شهر بگرداني همانا پرده وحشت و حرمت ايشان را هتك كردي و ايشان را از پرده بر آوردي و در منازل و مناهل به همراهي دشمنان كوچ دادي و مطمع نظر هر نزديك و دور و وضيع و شريف ساختي در حالتي كه از مردمان و پرستاران ايشان كسي با ايشان كسي با ايشان نبود) و چگونه اميد مي رود كه نگهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را جويده و از دهان بيفكند و گوشتش به خون شهيدان برويد و نمو كند و كنايه از آنكه از فرزند هند جگر خواره چه توقع بايد داشت و چه بهره توان يافت و چگونه درنگ  خواهد كرد و در دشمني ما اهل بيت كسي كه بغض و كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه به نظر دشمني ما را نظر كرده است پس بدون آنكه جرم و جريرتي بر خود داني و بي آنكه امري عظيم شماري شعري بدين شناعت مي خواني

دقت و تامل در مفاد جملات فوق با توجه به جغرافياي بيان آن نشان مي دهد كه تا چه حد حضرت زينب كبري(س) به مساله حجاب اهميت مي دهد كه بزرگترين اشكال و بي حرمتي كه از طرف خاندان بني اميه و حكومت فاسق يزيد بر اهل بيت روا داشته، به نظر حضرتش همين هتك حجاب و به كوچه ها و خيابانها كشيده شدن حرم اهل بيت معرفي مي گردد.

جدا" مساله حجاب و ستر و پوشش زن در نظر حضرت زينب (س) چه اهميت ويژه اي داشته كه در حضور يزيد آنجا كه اعمال رسواي او را بيان مي كند با اينكه جنايات يزيد و عمال و ابادي او تنها اين مسئله نبوده، بلكه همه جنايت نسبت به خاندان اهل بيت و شخص امام حسين(ع) و اصحابش روا داشته است. ولي زينب كبري(س) نمونه كامل عفاف و حميت ديني با لحني تحقير آميز و اشاره اي به سابقه كفر و شركت خاندان بني اميه ، او را طرف خطاب قرار مي دهد : اين مردانگي و حميت است كه تو خاندان و پدرانت به دست اسلام بعد از فتح مكه آزاد شدند، زنان و وابستگان خويش رادر حريم عفاف و حجاب نگهداري و فرزندان و خاندان ولي نعمت يعني« خاندان رسول خدا » را بي حجاب و پوشش هتك نموده و به اين طرف و آن طرف بكشاني. يقينا" در آن ايام حضرت زينب (س) و اسيران خاندان اهل بيت از جور ايادي ظالم پيشه و عداوت سيره بني اميه رنجها كشيده ، شكنجه ها ديده، طعم تلخ گرسنگي و تشنگي و خستگي مفرط طي چهل منزل راه به صورت زنداني و دربند را ديده ولي آنچه در فرهنگ معلم عفت و پيام آور عزت زن هرگز قابل بخشش نيست. « هتك حرمت و ستر حجاب »  آنان است كه در گفتار حضرتش به آن اشاره و از آن مي نالد. در حالي كه اشاره اي به مسائل ديگر ندارد و يا كمتر دارد.

و اين تنها موضعي نيست كه حضرت زينب چون اين برخوردي دارند، موارد متعددي باز از همين نمونه در همين سفر سراغ داريم. مثلا به عنوان نمونه وقتي حضرت زينب (س) و خاندان اهل بيت را از كنار گودال قتلگاه براي اينكه بيشتر از آنها را رنج دهند، عبور مي دهند و حضرت زينب و خاندان رسول ا... با آن وضع فجيع شهداي كربلا را مشاهده مي كنند. اصحاب مقاتل مي نويسند: حضرت روي به سوي مدينه و حرم پيامبر نموده و فرياد بر آوردند : يا جداه ما نظر الي رئوسنا المكشوفه(2)

كه در مقام درد دل  با جدشان « پيامبر اكرم» مهمترين مساله را كشف حجاب و اينكه دشمن لوازم انان را به يغما و چپاول نموده ، حتي از حجاب و لباس آنان نيز نگذشته است.

همچنين سيره حضرت زينب (س) كه در اين سفر بيشتر نقل گشته، هر چند متاسفانه از سيره حضرتش در بقيه ايام عمر كمتر مطلعيم ولي همين لحظات نقل شده در سفر كربلا اهميت حجاب در نظر ايشان را به خوبي مي رساند. وقار و متانت و پوشش زينب (س) با فرط فقر و كم داري امكانات در مجلس عبيد اله زياد كه فرمودند :

« زنان ايشان، يعني حضرت را احاطه كنند»(3) و يا اينكه در صحبت با يزيد و سخنراني در مجلس يزيد.

«مقنعه خويش را به سر و صورت كشيدند» همه و همه نشانه اين اهميت و فرهنگ است.(4)

____________________________

1- اعيان اشعه، ج 1، ( 11 جلد با مقدمه ) الامام السيد محسن الامين ، دارالتعارف للمطبوعات بيروت ، بي تاريخ

2- ابي مخفف، مقتل الحسين، ص96 چاپ قم، بي تاريخ

3- مجالس السينه، سيد محسن امين، ج2، ص 206

4- سيريدر زندگاني حضرت زينب(ع)، ص117


نوشته شده توسط محمد صالحي در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390


:: چرا حجاب؟

واقعا حجاب مهم است؟ چرا تا این اندازه اسلام بر روی آن تاکید دارد به حدی که ضرورت حجاب مورد اتفاق شیعه و سنی است؟  و چرا برخی کشور های غربی و غیر اسلامی مانند فرانسه و ترکیه نسبت به آن این چنین حساسیت نشان می دهند و برای زنان محجبه محدودیت ایجاد می کنند؟ چرا نسبت به آنان تبعیض  قائل می شوند و انواع فشارها را بر آنها وارد می کنند؟ امروزه نمونه این فشارها را در این کشورها زیاد می بینیم به طور مثال می توان به اخراج پیرزنی از یک بیمارستان در ترکیه اشاره کرد که به علت داشتن همراه محجبه اخراج شد. اهمیت مسئله حجاب تا حدی است که سکولارها در ترکیه روسری را نماد اسلام سیاسی می دانند.

آنها به خوبی متوجه جایگاه زنان و حجاب آنان در عفاف جوامع اسلامی شده اند که به هر صورت در صدد ضربه زدن به آن هستند تا بتوانند از طریق آن به اهداف خود دست پیدا کنند.

بر خلاف ادعای غرب، زن در اسلام از جایگاه والایی برخوردار است، اهمیت مقام زن را در جمله ای زیبا از امام خمینی می شود درک کرد: (( از دامن زن مرد به معراج می رسد.))

با قدری تامل می توان به حقیقت این جمله دست یافت یقینا وقتی زنان جامعه ای خوب و باحیا باشند، مردان آن جامعه نیز از تربیتی صحیح و نیکو بهره مندخواهند بو د و تاثیر زنان بر زندگی مردان انکار ناپذیر است.

غربیان نیز به درستی این سخنان پی بردند و درصدد ضربه زدن به ما هستند، آنها فهمیده اند که از مواردی که می توان با آن به حیا زنان آسیب وارد کرد حجاب آنان است.

اماحجاب

در باب پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی مطرح شده است که غالبا این دلایل برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب بیان شده است. از جمله این دلایل عبارتند از: میل به ریاضت و رهبانیت (ریشه فلسفی)، عدم امنیت و عدالت اجتماعی (ریشه اجتماعی)، پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد (ریشه اقتصادی)، حسادت و خود خواهی مرد(ریشه اخلاقی) و عادت زنانگی و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم دارد به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک  معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است که شهید مطهری در کتاب مسئله حجاب خود به بیان هر یک از این علل می پردازد و ضمن انتقاد به آنها، ثابت می کند که اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هیچ یک ازاین جهات نظر نداشته است.


نوشته شده توسط محمد صالحي در چهارشنبه هفتم مهر 1389


:: حجاب‌،مسئله‌ فقهي‌ يا حقوقي‌ و سياسي‌

مسئله‌ حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پوشش‌متعارف‌ به‌ عرف‌ جامعه‌ اسلامي‌ در طول‌ تاريخ‌مسلمانان‌، همواره‌ يك‌ مسئله‌ فقهي‌ بوده‌ است‌ كه‌زنان‌ مسلمان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قانون‌ حاكميت‌،پوشش‌ خود را حفظ مي‌كردند، اما استعمارباقيمانده‌ از امپراطوري‌ عثماني‌ در كشورهاي‌اسلامي‌ ايران‌ و تركيه‌، با استبداد خشن‌ از زنان‌مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌ كرد و اين‌ هجوم‌ فرهنگي‌استعمار ثابت‌ نمود كه‌ تمام‌ ديانت‌ در فقه‌ اماميه‌همان‌ سياست‌ و تدبير در زندگي‌ شخصي‌ واجتماعي‌ است‌


حجاب‌; مسئله‌ فقهي‌ يا حقوقي‌ و سياسي‌ عنوان مقاله ایست از مجله خانواده سبز شماره 105 به قلم دکتر احمد اسماعيل تبار که از نظر خوانندگان می گذرد .
.
همان‌طور كه‌ مي‌دانيد مبناي‌ قانونمندي‌ انسان‌ در فقه‌ اماميه‌، پذيرش‌ اصول‌ دين‌ و جلب‌خرسندي‌ خداوند خالق‌ عالم‌ و قانونگذار است‌.در اين‌ مبنا خواه‌ حكومت‌ ديني‌ بر پايه‌ فقه‌ اماميه ‌تشكيل‌ شود يا نشود، انسان‌ خود را قانونمند شرعي‌مي‌داند، حتي‌ در تنهايي‌ و خلوت‌ كه‌ خداوند راناظر مي‌بيند، احكام‌ الهي‌ را نقض‌ نمي‌كند، اما درعلم‌ حقوق‌، قوانين‌ بايد از يك‌ ضمانت‌ اجرايي‌برخوردار باشند و براي‌ تحقق‌ ضمانت‌ اجرايي ‌، نياز به‌ دولت‌ و قدرت‌ است‌ تا به‌ قوانين‌ حقوقي‌اعتبار ببخشند; در غير اين‌ صورت‌ با سقوط يك‌حاكميت‌، قوانين‌ آن‌ كشور نيز ساقط و بي‌اعتبارمي‌شود و نظام‌ نوين‌ حقوقي‌ بايد در مجلس‌قانونگذاري‌ حاكميت‌ جديد اعتبار پيدا كند.


مسئله‌ حجاب‌ زن‌ مسلمان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پوشش‌متعارف‌ به‌ عرف‌ جامعه‌ اسلامي‌ در طول‌ تاريخ‌مسلمانان‌، همواره‌ يك‌ مسئله‌ فقهي‌ بوده‌ است‌ كه‌زنان‌ مسلمان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ قانون‌ حاكميت‌،پوشش‌ خود را حفظ مي‌كردند، اما استعمارباقيمانده‌ از امپراطوري‌ عثماني‌ در كشورهاي‌اسلامي‌ ايران‌ و تركيه‌، با استبداد خشن‌ از زنان‌مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌ كرد و اين‌ هجوم‌ فرهنگي‌استعمار ثابت‌ نمود كه‌ تمام‌ ديانت‌ در فقه‌ اماميه‌همان‌ سياست‌ و تدبير در زندگي‌ شخصي‌ واجتماعي‌ است‌.
.
ديانت‌ در حوزه‌ عمل‌، همان‌ چگونه‌ زيستن‌ در زندگي‌ شخصي‌ و اجتماعي‌ انسان‌ است‌. وقتي‌ كه‌استعمار با استبداد از زنان مسلمان‌ كشف‌ حجاب‌كرد، مردم‌ دنيا فهميدند كه‌ آزادي‌ غربي‌، دروغي‌بيش‌ نيست‌ كه‌ تنها در قالبهاي‌ فكري‌ دشمنان‌ خداو احكام‌ نوراني‌ اسلام‌ تعريف‌ مي‌شود; گرچه‌ نفوذحاكميت‌هاي‌ وابسته‌ در كشورمان‌ و سايركشورهاي‌ دنيا، فساد و لطمه‌ جبران‌ ناپذيري‌ به‌زنان‌ مسلمان‌ در حوزه‌ خانواده‌، هنر، آموزش‌ وپرورش‌ و دانشگاه‌ زده‌ است‌، اما بخش‌ عمده‌اي‌از زنان مسلمان‌ با فهم‌ درست‌ از مسائل‌ سياسي‌هرگز دست‌ از حجاب‌ نكشيدند و اين‌ حق‌ خود رادر پوشش‌ از چشمان‌ نامحرم‌ محفوظ داشتند وآن‌قدر راسخ‌ و استوار ماندند كه‌ فرهنگ‌ وقانونمندي‌ حجاب‌ را به‌ سرزمين‌ كفر اروپاييان‌رسوخ‌ دادند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ زنان مسلمان‌ نه‌ تنها درجامعه‌ عادي‌ مغرب‌ زمين‌ به‌خاطر داشتن‌ حجاب‌احساس‌ حقارت‌ نمي‌كنند، بلكه‌ با حضور موفق‌ و باحجاب‌ در مراكز علمي‌ و پژوهشي‌، دولتهاي‌ به‌اصلاح‌ مدعي‌ آزادي‌ را مجبور كردند تا باطن‌استبدادي‌ خود را نشان‌ دهند و قانون‌ ممنوعيت‌حجاب‌ در مدارس‌ فرانسه‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ره‌آورد حقوقي‌ و سياسي‌ تصويب‌ كنند. براي‌فرانسوي‌ها عريان‌ شدن‌ زن‌ آزادي‌ است‌، اما اگرزن‌ مسلمان‌ بخواهد كرامت‌ و حرمت‌ خود راحفظ كند و با حجاب‌ سركلاس‌ درس‌ حاضر شود وبه‌ فعاليتهاي‌ علمي‌ و پژوهشي‌ ادامه‌ دهد، ديگرخبري‌ از آزادي‌ در حاكميت‌ سياسي‌ غربيهانيست‌.

نوشته شده توسط محمد صالحي در چهارشنبه هفتم مهر 1389


:: سوال و جواب امام خميني(ره) در مورد اهميت حجاب

هر دخترى از ابتداى بلوغ هنگاميكه در معرض ديد نامحرم قرار گيرد لازم است تمام موها و بدنش را بپوشاند بجز دو مورد: يكى دستها تا مچ ، ديگرى صورت به اندازه ايكه در وضو شستن آن لازم است بشرط آنكه :
الف) اين دو عضو داراى زينت نباشند. ب) وكسى به آنها به قصد لذّت و هوس نگاه نكند. بنابر اين اگر كسى به قصد لذّت بردن به آنها نگاه كرد حرام است ، يا صورت و دستها داراى زينت و آرايش بود مى بايست صورت و دستها را هم بپوشاند.

براى روشن شدن بيشتر به سؤ ال و جوابهاى ذيل كه از امام (قدس اللّه ) مى باشد دقت فرمائيد:


1- حدود حجاب اسلامى براى بانوان چيست ؟ و آيا براى اين منظور لباس بلند آزاد و شلوار و روسرى كفايت مى كند؟ و اصولا چه كيفيتى در لباس و پوشش زن در برابر افراد نامحرم بايد رعايت شود؟
جواب: واجب است تمام بدن زن بجز قرص صورت و دستها تا مچ از نامحرم پوشيده شود ولباس مذكور اگر مقدار واجب را بپوشاند مانعى ندارد ولى پوشيدن چادر بهتر است و از لباسهائى كه توجه نامحرم را جلب كند بايد اجتناب شود.


2- چنانچه زن با خود زينت داشته ، مانند حلقه ازدواج يا انگشترى در دست يا چهره آراسته كرده باشد آيا واجب است وجه (صورت ) و كفّين (دستها) را بپوشاند؟جواب: پوشاندن از نامحرم در فرض مذكور واجب است .


3- آيا سرمه كشيدن يا ابرو چيدن ، انگشتر عقيق ، ساعت ، عنيك طبى زيبا براى زنان زينت به حساب مى آيد كه پوشش آن لازم باشد؟جواب :هر چه در نظر عرف مردم زينت محسوب مى شود اظهار آن در برابر نامحرم جايز نيست .


4- حناى دست زن را اگر نامحرم ببيند چه صورت دارد؟جواب: بايد از نامحرم مستور كند (بپوشاند).


نوشته شده توسط محمد صالحي در چهارشنبه هفتم مهر 1389


:: منافع حجاب

پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است.

حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است، چادرى كه يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد.

گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود.

زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد.


نوشته شده توسط محمد صالحي در چهارشنبه هفتم مهر 1389


:: عصمت صديقه كبري فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

متعصب‌ترين و نقادترين فقهاي اهل سنّت، بخاري را صحيح و معتبر مي‌دانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله(ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّي، من اغضبها فقد أغضبني
فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنكس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است.
و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نفر من كلّ فرقة منهم طائفة ليتفقّهوا في الدّين ولينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم لعلّهم يحذرون. 1
نبايد مؤمنان همگي بيرون رفته و رسول را تنها بگذارند بلكه چرا از هر طائفه‌اي گروهي براي جنگ و گروهي نزد رسول براي آموختن علم مهيا نباشند؟ تا آن علمي كه آموخته‌اند به قوم خود بياموزند كه قومشان هم شايد خداترس شده و از نافرماني حذر كنند.
صاحب معالم(ره) فقه را اينگونه تعريف مي‌كند: «علم به احكام شرعي فرعي به وسيلة ادّلة تفصيلي آنها». اما اين تعريف، تعريف جامعي نيست، چرا كه قرآن و سنّت قطعي، فقه را در اين چارچوب منحصر نكرده‌اند، اين يك بحثي است بسيار مهم و جدي كه نياز به تحقيقات زيادي در مباحث اجتهاد و تقليد به شكلي ويژه دارد، و همچنين در مباحث ولايت فقيه، امر به معروف و نهي از منكر، وجوب تعليم جاهل و ارشاد او، حجيت خبر و حجيت فتوي.
امّا كلمة «لولا» در آيه، حرف تحضيض است؛ يعني تشويق به فقه و درك دين. تفقه در دين، فقط تفقه در احكام طهارت نيست، طهارت بخش كوچكي از دين است، برخي از يك شي، تمام آن شي نيست. فقهي كه هم اكنون معروف است به چهار قسمت تقسيم مي‌شود؛ ايقاعات، عقود، احكام و عبادات، هركدام از اينها قسمت كوچكي از فقه است، حوزة فقه بسيار وسيع‌تر از آنهاست. از ديدگاه امام صادق(ع) فقيه، فقط كسي كه علم اصول فقه و مباني اصول را از مباحث وضع الفاظ تا آخر مبحث تعادل و تراجيح مي‌خواند نيست، كسي كه علم فقه را از بحث طهارت تا احكام عاقله مي‌خواند نيست، خداوند متعال مي‌فرمايد: «ليتفقّهوا في الدين و لينذروا قومهم» يعني فقيه كسي است كه مردم را از تمام دين انذار مي‌كند، پس فقيه بايد تمام دين را درك كرده باشد. براي كساني مثل شما كه در اين راه قدم برداشته بايد اين جمله كاملاً واضح باشد، فقيهي كه بخشي از فقه را درك كند و به همان اكتفا كند همانند بنّايي است كه ساختمانش را نصف و نيمه رها كرده است. چنين فقيهي امكان ندارد مشكلات ديني مردم را حل كند.
مراد خداوند از «كساني كه در دين تفقه كنند»، فقيهاني است كه برگزيدة قومشان هستند، كساني كه صلاحيت تفقه در دين و انذار را داشته باشند تا اينكه بتوانند مشكلات ديني مردم را حل كنند.
در «ليتفقّهوا في الدين... » مراد كدام دين است؟ همان ديني كه حضرت ابراهيم و يعقوب به آن سفارش كردند:
و وصّي بها إبراهيم بنيه و يعقوب يا بنيّ إنّ الله اصطفي لكم الدّين فلا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون. 2
ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود راجع به تسليم بودن در فرمان خدا سفارش و توصيه نمودند. اي فرزندان! خدا شما را به آيين پاك برگزيد، پيوسته از آن پيروي كنيد و تا پاي جان سپردن الاّ تسليم رضاي خدا نباشيد.
و همان ديني كه خداوند تعالي مي‌فرمايد: إنّ الدّين عند الله الاسلام و ما اختلف الّذين أوتوا الكتاب إلّامن بعد ماجاءهم العلم بغياً بينهم و من يكفر بآيات الله فإنّ الله سريع الحساب. 3
همانا دين پسنديده نزد خدا آئين اسلام است و اهل كتاب در آن راه مخالفت نپيمودند مگر پس از آنكه به حقانيت آن آگاه شدند و اين خلاف را از راه رشك و حسد در ميان آوردند و هركس به آيات خداوند كافر شود بترسد كه محاسبه خدا زود خواهد بود.
پس منظور از تفقّه مطلوب، تفقه در اسلام است. كه لازمه‌اش وجود فقيهي مطلوب است كه در اين آيه كريمه به صفات آن اشاره شده است، آن فقيه همان اكسير اعظم است.
به عنوان مثال در احكام فقهي آمده است كه: «ملعون است كسي كه نمازش را به تأخير بياندازد تا اينكه ستارگان ظاهر شوند» و همچنين داريم كه «ملعون است كسي كه رياست را دوست داشته باشد». چرا اولين حديث را حكمي فقهي مي‌دانيم و دومين حديث را نه؟ از طرفي علاوه بر اينكه بحث مي‌كنيم كه معناي «لعن» چيست؟ آيا دلالت بر حرمت دارد يا كراهت؟ موضوع و محمولش چيست؟ بايد بحث كنيم كه چرا كسي كه رياست را دوست دارد لعن مي‌شود، دوست داشتن رياست به چه معناست، آيا لعن در اينجا لعن تمحيضي است يا تحريمي؟ اينها مسائل مهمي است كه الحمدلله شما در سطحي از علوم هستيد كه با آنها آشناييد.
يا اينكه مبحث وجوب «تولّي» و «تبّري». كه در آنجا از اين بحث مي‌شود كه آيا بر ما واجب است تا از هركسي كه ولي خدا و حجّت خدا را به غضب در مي‌آورد برائت جوييم، آيا اين فقه است يا نه؟ آيا برائت واجب است يا نه؟ اگر واجب است كدام موضوع است و كدام محمول؟ نسبت بين اين دو فرض چيست؟ يا اينكه آيا واجب است كه تبّري و تولّي در هر سطحي مساوي با هم باشند. تا زماني كه اين مسائل در دين وجود دارد ناچاريم كه در آنها تفقه كنيم، و با اين تفقه است كه مشمول اين بخش از آيه مي‌شويم كه «ليتفقهوا في الدين» و پس از تفقه، انذار مردم و «لينذروا قومهم».
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س) مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س) كاري انجام داده‌ايد؟ حتي به مقدار اعتراف يك فقيه سني؟ مي‌ترسم كه آن زمان جوابي نداشته باشيم.
بايد آنچه را كه صحيح بخاري دربارة حقوق حضرت فاطمه(س) آورده است را ببينيم و لو غير عامدانه؟ متعصب‌ترين و نقادترين فقهاي اهل سنّت، بخاري را صحيح و معتبر مي‌دانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله(ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّي، من اغضبها فقد أغضبني
فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنكس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است.
مي‌خواهيم در مورد اين حديث بحث و بررسي كنيم، حديثي كه يك فقيه سني آن‌را روايت مي‌كند و در ميان فقهاي اهل سنّت، سند اين حديث صحيح و از درجة بالايي برخوردار است، چرا كه بخاري ـ كسي كه در صحت احاديث بسيار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است و از طرفي ذهبي ـ كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است ـ اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌اي ديگر روايت مي‌كند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة. 4
همان خداوند با خوشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت مي‌شود.
پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعي الصدور از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است. ما حديث بخاري را مفّسر و مؤيدي برحديث ذهبي مي‌دانيم. حال مي‌گوييم اين حديث بر چه چيزي دلالت مي‌كند؟ خشنودي و غضب در انواع مردم از كجا ناشي مي‌شود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوة خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هريك از ما به درجة انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله»5 اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، امّا قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.
آيا من به مرحلة انسانيتي كه منشأ خشنودي و خشمش، عقل است رسيده‌ام؟ مي‌گويم: هرگز، اصلاً، هر عاقلي در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجة انسانف عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلي مهم است.
آيا ما تاكنون نفهميده‌ايم كه محك انسانيت‌مان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالي و خشم ما به خاطر حاجات بدني ما است، هركدام از ما در وجود خود بنگرد، هنگامي كه شخصي كه به او اطمينان و اعتقاد دارد او را ترك كند، آيا ناراحت مي‌شود يا نه؟ اين ناراحتي خود يك گناه است، به درجة انسانيت نرسيده است، هيچ‌كدام از ما به درجة انسانيت نرسيده است مگر اينكه منشأ خشم و خشنودي او عقلاني باشد نه غريزي.
پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.
امّا انسان عقلاني كسي است كه براي هميشه با خشنودي عقل، خشنود مي‌شود و با خشم عقل، خشمگين مي‌گردد. پس اگر كسي را در روي كرة زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گام‌هايش را نيز ببوسم.
بالاتر از اين مرتبه مقامي است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه ارادة انسان، در ارادة خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و ارادة او عين ارادة خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يرضي لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!
اين همان مقام عصمت خاتم‌الانبياء(ص) است. عصمت آن مخلوقي كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسي كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فاني شده است. چيزي را دوست نمي‌دارد مگر اينكه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزي خشمگين نمي‌شود مگر اينكه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.
و اين همان بشري است كه به مقام «و ماينطق عن الهوي إن هو إلاّ وحي يوحي»6 رسيده است. و اين همان درجه‌اي است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير مي‌شود، عصمتي كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.
عصمت حضرت يونس(ع) هم عصمت است اما:
وذا النّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه فنادي في الظّلمات أن لا إله إلا أنت سبحانك إنّي كنت من الظّالمين. 7
و ياد آر حال يونس را هنگامي‌كه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نمي‌‌افكنيم آنگاه در آن ظلمت‌ها فرياد كرد كه الهي، خدايي به جز ذات يكتاي تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهي و من از ستمكارانم.
او پيامبر خدا و معصوم است. اما خودش را محتاج مي‌بيند كه به مقامي بالاتر برسد «سبحانك إنّي كنت من الظّالمين». كه آن حضرت، قبل از آنكه وارد شكم ماهي شود به آن مقام نرسيده بود.
همچنين يوسف(ع) نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهاني كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:
و لقد همّت به وهمّ بها لولا أن رأي برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصين. 8
آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام مي‌كرد اينچنين عمل زشت و فحشا را از او دور كرديم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.
اما ايشان در يك درجه عصمت داشتند كه:
و قال للّذي ظنّ أنّه ناج منهما اذكرني عند ربّك فأنساه الشّيطان ذكر ربّه فلبث في السّجن بضع سنين. 9
آنگاه يوسف از رفيقي كه او را اهل نجات يافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد بدين سبب در زندان چند سال محبوس ماند.
اما تسليم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودي و غضب خداوند، مقامي خاص است كه اين مقام مخصوص برترين مخلوقات و خاتم پيامبران و آقاي رسولان است، اين مقامي است كه مي‌توان گفت: اوست كه از خشنودي خدا خشنود و از غضب خدا خشمگين مي‌شود، و از طرفي ديگر خداوند تبارك و تعالي نيز از خشنودي او خشنود و از غضب او خشمگين مي‌شود.
آيا بخاري و ذهبي فهميده‌اند كه چه چيزي را روايت كرده‌اند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.
و آيا فهميده‌اند كه اگر پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «همانا فاطمه(س) با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود».
اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه(س) نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله(ص) دارد. بالاتر از آن، كلام پيامبر اكرم(ص) است كه مي‌فرمايند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمة.
همانا خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود و از غضب او غضبناك مي‌شود.
اين به چه معناست كه به درجه‌اي برسد كه «لام» خشنودي از طرف فاطمه(س) باشد (يعني خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود شود و اين مقام بالاتر است از اينكه فاطمه(س) از خشنودي خدا خشنود گردد. )
اينجاست كه معناي اين سؤال فهميده مي‌شود كه فاطمه(س) را چه كسي مي‌شناسد، اين فاطمه(س) چه كسي است؟ و در جواب مي‌گوييم: امام جعفر صادق(ع) كسي است كه مي‌داند فاطمه كيست، ايشان مي‌فرمايند:
إنّما سمّيت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها. 10
همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند.
پس با دليل ثابت كرديم كه از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه(س) عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجة بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...
اميرمؤمنان حضرت علي(ع) در شب دفن پيكر مبارك حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند:
أمّا حزني فسرمد و أمّا ليلي فمسهّد11
حزن و اندوهم هميشگي شد و خواب بر من حرام گشت.
بهتر است بدانيم كسي كه اين جمله را بيان مي‌‌كند دنيا و آخرت را شناخته و هر دو آن‌ها را زير پايش گذاشته است! چرا كه اوست كه فاطمه(س) را مي‌شناسد. ملاحظه كنيد هنگامي كه برجنازة حضرت نماز مي‌خواند چه مي‌فرمايد. آنچه براي او در كنار پيكر همسرش اتفاق افتاد، هيچ كجا رخ نداده است، نمي‌توانيم بيشتر از اين بگوييم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حديثي از ابي عبدالله الحسين(ع) نقل شده است. كه حضرت فرمودند:
إنّ أميرالمؤمنين(ع) غسل فاطمة(س) ثلاثاً و خمساً، و جعل في الغسلة الخامسة الآخرة شيئاً من الكافور، و أشعرها مئزراً سابغا دون الكفن، و كان هو الذي يلي ذلك منها، و هو يقول: أللّهمّ إنّها أمتك، و بنت رسولك، وصفيّك و خيرتك من خلقك، أللهّمّ لقنها حجتّها، و أعظم برهانها، و أعل درجتها، و اجمع بينها و بين أبيها محمد(ص). فلمّا جنّ الليل غسّلها عليّ، ووضعها علي السرير، و قال للحسن: أدع لي أباذر فدعاه، فحملا إلي المصلّي، فصلّي عليها ثم صلّي ركعتين، و رفع يديه إلي السماء فنادي: هذه بنت نبيك فاطمة، أخرجتها من الظّلمات إلي النور، فأضاءت الارض ميلا في ميل!12
اميرالمؤمنين(ع)، فاطمه(س) را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداري از كافور استفاده كردند و مئزري بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدايا، فاطمه از آن، تو و دختر رسول توست، صفي و برگزيدة خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالي گردان و بين او و پدرش جمع كن... و آن هنگام كه شب شد، علي(ع) او را غسل داد و بر تختي خوابانيد و رو به حسن كرد و گفت: اباذر را بياور، و او آمد. حضرت فاطمه(س) را به سوي محراب حمل كرد و دوباره دو ركعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: اين دختر پيامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوي نور هدايت فرما. در آن هنگام منطقه‌اي از زمين نوراني شد.
جملة آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرماييد، اين جمله مجمل بيان شد، ممكن نيست جز براي غيرخدا اين جمله گفته شود، مي‌فرمايد: خداوندا! فاطمه(س) را از اين دنياي تاريكي‌ها گرفتي و به سوي نور، نور آسمان‌ها و زمين فرستادي.
ملاحظه بفرماييد كه خداوند متعال دعاي اميرالمؤمنين را اجابت فرمود. مثل اينكه خداوند به حضرت فرمود: بله، همان‌گونه كه روح او را از نور پروردگارش خلق كردم او را به سوي نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امير(ع) تمام نشده بود كه خداوند او را تصديق نمود و نقطة نوري از بدن طاهر حضرت فاطمه(س) قسمتي از زمين را نوراني كرد.
اين چه معنايي مي‌دهد؟ به اين معناست كه «إنّالله و إنّا إليه راجعون» براي همه است، ولي فاطمه(س) به نور خدا پيوست، نوري كه از آن خلق شده بود.
اين مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندي پيوست و اينگونه آن جهان از بدن طاهري كه از عالم ظلماني به عالم روحاني شتافت استقبال نمود.
اين فاطمه است كه به آن مقام رسيد. كه «إنّ الربّ ليغضب لغضب فاطمة و يرضي لرضاها. » بهتر است كه در اينجا به مناسبت اشاره‌اي كنيم به آنچه كه بخاري در روايت صحيحه‌اي از عايشه آورده است كه او گفت:
فاطمه(س) دختر رسول الله غضبناك شد و [يكي از صحابه] روي برگرداند، بعد از آن طولي نكشيد كه درگذشت. 13
و از ديگري روايت كرده است كه:
حضرت فاطمه(س) به علي(ع) وصيت كرده بود كه او را مخفيانه دفن كند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.
از اين اعترافات مي‌شود به نتيجه‌اي رسيد كه دو مقدمه دارد. مقدمة اول همان است كه اهل سنت مي‌گويند كه إنّ الله ليغضب لغضبها و همچنين مي‌گويند كه فاطمه(س) از آن صحابه غضبناك شد و از او روي برگرداند و در حالي كه از او غضبناك بود درگذشت پس غضب خدا بر او حلال گشت و مقدمة دوم اين است كه خداوند مي‌فرمايد:
و من يحلل عليه غضبي فقد هوي. 14
و هركس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاك خواهد شد.

پي نوشت :

برگرفته از كتاب: الحق المبين في معرفة المعصومين(ع)، اين سخنراني در تاريخ (9 جمادي الاول 1411 برابر با 7/9/1369) ايراد شده است.
1. سورة توبه (9)، آية 122.
2. سورة بقره (2)، آية 132.
3. سورة آل عمران(3)، آية 19.
4. مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154.
5. علل الشرايع، جلد 1، ص 103.
6. از روي هوا و هوس حرفي را نمي‌زند و هرچه كه مي‌فرمايد چيزي جز وحي خداوندي كه به او نازل شده نيست. سورة نجم (53)، آية 3 و 4.
7. سورة انبياء (21)، آية 87.
8. سورة يوسف (12)، آية 24.
9. سورة يوسف (12)، آية 42.
10. تفسير فرات، ص 581.
11. امالي المفيد، ص 281.
12. مقتل حسين خوارزمي، ج1، ص 86؛ بحارالأنوار، جلد 43، ص 214.
13. صحيح بخاري، ج 4، ص 41.
14. سورة طه (20)، آية 81.
15. سورة جمعه (62)، آية 5.

منبع:ماه نامه موعود - 54

نوشته شده توسط محمد صالحي در یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389


مطالب پيشين

:: :: نقش حجاب در تکامل زن از منظر رهبر معظم انقلاب
:: :: حجاب ميوه عفاف
:: :: سيره و ديدگاه حضرت زينب كبري (عليها سلام) نسبت به مسئله حجاب
:: :: چرا حجاب؟
:: :: حجاب‌،مسئله‌ فقهي‌ يا حقوقي‌ و سياسي‌
:: :: سوال و جواب امام خميني(ره) در مورد اهميت حجاب
:: :: منافع حجاب
:: :: عصمت صديقه كبري فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
:: :: آيا فاطمه (سلام الله علیها) الگوي ماست
:: :: فاطمه، بنيانگذار تشيع
:: :: متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
:: :: چرا فاطمه را " شهیده" می خوانیم؟
:: :: پرستوی علی پر کشید...
:: :: یک پیوند آسمانی
:: ::.لینکدونی وبلاگ"ریحانه ی عشق".::

Powered By blogfa.com Copyright © 2011 by reyhaneye-eshgh
This Themplate By Fatemeh-db.blogfa.Com


قالب وبلاگ

Free Template Hijab Blog

قالب بلاگفا برای حجاب

فاطمه،دختر بسیجی